غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

34

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

آهنگ او كردند شموئيل نزد ايشان آمد ، اينان گفتند : ما را به خانهء نظار راه نماى - زيرا در آن روزگار پيامبران را نظار مىناميدند . شموئيل گفت : من نظارم . به خانهء من درآييد و با من طعام بخوريد تا شما را به آنچه در پى آن هستيد راه بنمايم . چون به سراى او در آمدند ، شموئيل گفت : به خران مينديش كه پيدا شده‌اند . ولى همهء لذّت بنى اسرائيل ، اى شائول ، براى توست و خاندان پدرت . شائول بخشش خواست و گفت : قبيلهء من فرومايه‌ترين خاندان سبط بنيامين است . شموئيل شاخ روغن را گرفت و بر سر او روغن ماليد و گفت : خداوند تو را برگزيده است تا بر ميراث او پادشاه باشى . در راه كه مىگذرى دسته‌اى از پيشگويان را خواهى ديد و آنان پيشگوييها خواهند كرد و تو نيز با آنان پيشگوييها خواهى نمود . شائول برفت تا به دسته‌اى از پيشگويان رسيد كه در پيشاپيش آنان چنگ و دف مىزدند . روح پروردگار بر او فرود آمد و او نيز همانند ايشان پيشگويى كرد . مردم مىگفتند : شائول هم از پيشگويان است . و اين در همه جا شايع شد . پس از چند گاهى پادشاه بنى عمون با سپاهى گران به جنگ بنى اسرائيل آمد . بنى اسرائيل پيامش فرستادند كه به آنچه مىپردازيم مصالحه كن و باز گرد . گفت : بدان صلح مىكنم كه هر مردى از شما چشم راستش را برآورد و تقديم كند . چون شائول اين سخن بشنيد خشمناك شد و از بنى اسرائيل سيصد هزار جنگجو برگزيد و از بنى يهودا سىهزار ، و به سوى بنى عمون روان شد و پس از نبردى منهزمشان ساخت . در اين هنگام بنى اسرائيل به پادشاهى او اذعان كردند . شموئيل به شائول گفت كه پروردگار تو تو را مىگويد كه به جنگ عمالقه « 76 » روى و آنان را تار و مار سازى و مردان و زنان و فرزندان و چارپايانشان را بكشى . شائول به قتال عمالقه رفت . شكستشان داد و پادشاهشان را اسير كرد ولى او را نكشت و چارپايان گزيدهء آنان را نيز باقى گذارد . خداوند به شموئيل وحى فرستاد كه من شائول را خوار خواهم ساخت زيرا به فرمان من كار نكرد . اين سخن بر شموئيل گران آمد . و شائول را گفت : چيست كه صداى بع بع گوسفندان و بانگ گاوان مىشنوم ؟ شائول گفت : بنى اسرائيل آنها را مىآورند تا براى خداى بزرگ ، آفريدگار تو ، ذبح كنند . شموئيل گفت : آيا نمىدانى كه خداوند آن سان كه از اطاعت فرمانش خشنود مىشود از ذبايح خشنود نمىشود ؟ خدا بر تو خشم گرفته و تو را به سبب